![]() |
![]() |
|
| من تابی نهایت میخواستمت راز مرگ دلتنگي هايم ، روزيست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بي نصيبم باشد |
|
سلام استاد امیدوارم از وبلاگم خوشتون اومده باشه و نمره ی کاملو بهم بدین.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم خرداد 1388ساعت 16:58 توسط شهرزاد جون |
|
|
سلام استاد میدونم که اومدید و به وب من سر زدید
ممنونم ازتون امید وارم ۵ کاملمو بدید شهرزادجونننننننننننننن
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم خرداد 1388ساعت 16:50 توسط شهرزاد جون |
|
|
سلام گله من میدونم الان داری وب لاگ منه نگاه میکنی راستشو بخوای
چرا دروغ بگم من یه وبلاگه دیگه داشتم به اسمه عشقه ...که نمیخواستم تو ببینیش برای همین تصمیم گرفتم وبلاگمو کلان پاکش کنم ولی دلم نیومد چون واسم قبلا خیلی مهم بود بدشم بیشتر دوستام که دورانه دبیرستان باهم بودیم الان از اینجا رفتن اینو داشتن گفتم که بازم نمیشه تو نوشته های پیشینش که هست بعدشم همه که نظر داده بودن چه دختر چه پسر پاکشون نکردم واسه همین اینو ساختم که دست از سره کچله منه بیچاره برداریییییییییی دیگه چی بگم میخوام بگم از روزی که با تو آشنا شدم خودمو زندگی کردنو فراموش کردم خیلی خیلی دوست دارمممممممممممممممممممممممممممممم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم بهمن 1386ساعت 19:30 توسط شهرزاد جون |
|
|
I LOVE ALL OVER YOUËËËËËËËËËËËËËËËËËËËËËËËËËË
عشق بيماري است كه ميكروب آن خنده و ويروس آن نگاه و پني سيلين آن بوسه و آنتي بيوتيك آن ازدواج است .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 15:38 توسط شهرزاد جون |
|
من آهنگ غریبه روزگارم .. غمی در انتهای سینه دارم .. تمامه هستیم یک قلب پاک است .. که آنرا زیر پایت میگزارم ........
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 15:26 توسط شهرزاد جون |
|
|
<<<به نام كسي كه شراب محبت را در دلها چكاند>>> امروزكه ميميرم مرا درگورستان عاشقان به خاك بسپاريد كفن مرا سيه كنيد تا همه بدانند سيه روز بوده ام چشمانم را باز بداريد تا همه بدانند كه چشم انتظار بورم تكه يخي را روي قبرم بگزاريد تا به جاي معشوقه ام اشك بريزد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 15:22 توسط شهرزاد جون |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 15:19 توسط شهرزاد جون |
|
|
سلام محسن
میدونم میای وبلاگمو باز میکنی عطا گفت میدم ادرسه وبلاگتو محسن یگانه دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 1:5 توسط شهرزاد جون |
|
|
سلام دوستای خوبم مرسی که تو ی این مدت به وبم سر زدید دیشب که اومدم با دختر خاله هام تنها بودیم مامانامون همه شون رفتن دوباره خونه باباجون و مامان جونم تا صبح با مامان جونم حرف میزدم مامان جون خیلی دلم برات تنگ شده کاش اینطوری ما رو تنها نمیذاشتین میدونید بابا بزرگ و مامان بزرگ خیلی همدیگه رو دوست داشتن انقدر عشقو علاقشون زیاد بود که خدا نخواست یکی شون تنها بمونه
زندگی آب روان است همان می گذرد/هر چه تقدیر من و توست همان می گذرد
زندگي جدولي است كه جايزه پر كردن آن مرگ است،كاش مي توانستيم خانه هاي اين جدول را با كلامي چون مهر،صداقت ،عشق و صميميت پركنيم
همه رفتند کسی با ما نموندش کسی خط دل مارو نخوندش همه رفتند ولی این دل مارو همونی که فکر نمی کردیم سوزوندش
ازت ممنونم که همیشه به وبم سر میزنی من نرم افراز میخونم سال اولمه ولی شما هم به من نگفتین که کی هستین ؟؟! راستی اقای فراموش شده من تا حالا دله کسیو نشکوندم اگه هم این کارو کردم حقش بود مخصوصا شماااااااااااااااااااااااا
عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی انتظار وانتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی سوز نی, آه شبان عشق یعنی معنی رنگین کمان
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 20:59 توسط شهرزاد جون |
|
|
سلام خوبین الان تازه از دانشگاه امدم رفتم نمراتمو نگاه کنم از یه درس که فکر میکردم خیلی خیلی
خوب میگیرم بهم کم داده بود رفتم پیشش عصبانی شدم گفتم برگمو جلوم باید صحیح کنی خندید بهم نمرمو بهم داد
الان ۴ روز از رفتن اون میگذره خیلی دلم برات تنگ شده
خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی دووووووووووووووووووووستتتتتتتتتتتددددداااااااااااااااااااارمممممم
يكي بود يكي نبود
براي سال ها مينويسم ...... سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند ....... افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود ...... هميشه يكي بود يكي نبود انتظار
چه غمگين است آهنگ خداحافظي چه غمگين است از اين رفتن از اين
فرداي تنهايي مرا از ياد خواهي برد ولي از يادم نخواهي رفت
1.2.3.4.5.6.7.8.9.10
بچه که بودم فقط بلد بودم تا ۱۰ بشمرم ۱،۲،۳،۴،۵،۶،۷،۸،۹،۱۰ نهايت هر چيزي همين ده تا بود. از بابا که بستني ميخواستم ده تا ميخواستم. مامان رو ده تا دوست داشتم. خلاصه ته دنيا همين ده تا بود و چقدر اين ده تا قشنگ بود . ولي حالا که بزرگ شدم، نمي دونم ته دنيا کجاست؟ نهايت دوست داشتن چقدره؟ انگار خيلي هم حريس تر شدم. ده تا بستني هم کفافم رو نميده. اما ميخوام بگم که دوست دارم. ميدوني چقدر؟ به اندازه همون ده تاي بچگي دوست دارم....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 19:16 توسط شهرزاد جون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نام سکوت
نام خانوادگي:غم نام پدر:رنج نام مادر :فرشته سکوت تاريخ تولد دوران غم شمارشناسنامه :نامفهوم محل تولد:دنياي فراموش شده شغل:اوارگي جرم :عاشق شدن مدت محکوميت:حبس ابد نام پدر بزرگ :درويش تنها نام مادربزرگ:سلطان غم آدرس غمستان-ميدان تنهايي-چهارراه رنج-خيابان بدبختي-کوچه غربت -پلاک ناباوري آره درسته من سارای همیشه تنهامممممممممممممممممممم |
|
RSS
|